THE AGE FACTOR AND LEARNING A FOREIGN LANGUAGE
درفرا گیری زبان بیگانه عوامل متعددی دخیل هستند. اهمیت عواملی همچون سن، محیط اجتماعی، هوش ، حافظه و غیره عواملی همچون سن ، شخصیت، محیط اجتماعی، هوش ، حافظه و غیره بر هیچ کس پوشیده نیست، اشترن(338، 1983)در یک مدل ترکیبی و به گونه ای جامع، این عوامل را به صورت ذیل خلاصه کرده است.
در مقاله حاضر، ما بحث خود را به عامل سن محدود کرده و تجزیه و تحلیل مدل اشترن و بحث در مورد سایر عوامل را به فرصت های دیگر وامی گذاریم.
در میان عوامل یادگیری، عامل سن ازدیرباز مورد بحث بوده است زیرا ملاحظه می گردد که حتی درمیان زبان آموزان به ظاهر همگن، برخی بهتر و سریعتر از بقیه مطالب را فرا می گیرند. نیز مشاهده می شود که زبان آموزان جوان در کمقایسه با بالغین و سالخوردگان، در یادگیری زبان از سرعت و دقت بیشتری برخوردار هستند. دولی و دیگران(78،1982) اظهار می دارند که کودکان زیر ده سال به شرط قرار گرفتن کامل در معرض زبان بیگانه به حدی برآن مسلط می شوند که مشکل بتوان تمایزی بین آنها و گویشوران بومی همان زبان قائل شد، درحالی که کودکان بالای پانزده سال باوجود پیشرفت فراوان، به ندرت به پای گویشوران بومی می رسند.
بررسی اغلب نوشته های مربوط نشان می دهد که اعتقاد به یک سن مطلوب در فراگیری زبان بیگانه در طول دهه های پنجاه و شصت از پایه های محکمی برخوردار بوده است. اشاعه این اعتقاد مدیون نظریات پنفیلد(1953،1965)می باشد. پنفیلد که فیزیولوژیست اعصاب در دانشگاه مک گیل در شهر مونترآل کانادا بود ملاحظه کرد کودکان زیر سن بلوغ که بر اثر تصادف، غدد مغزی ، اعمال جراحی و غیره دچار زایعات مغزی در ناحیه گفتار می شدند ، خیلی سریعتر و بهتر از جوانان و بالغین می توانستند گویایی خود را بازیابند. لنبرگ (1967) زبان روانشناسان شهیر آمریکایی سالهای قبل از بلوغ را دوره ای می پنداشت که شخص از نظر بیولوژیکی آمادگی بیشتری برای زبان آموزی از خود نشان می دهد. این طرز فکر، خود به نظریه فطرت گرایی(nativist)چامسکی مرتبط است. در هر حال ، تمامی آراء فوق الذکر صرفاً برآنند که در عمل ، کودکان آمادگی بیشتری برای زبان آموزی دارند ولی شواهد تجربی و عملی دال بر اثبات نظریات خویش ارائه نمی دارند.
2- تأثیرات سن
پژوهشهای انجام شده بر روی عامل سن در کل بر دو نوع می باشند:
الف- پژوشهایی که میزان مهارت به دست آمده توسط فرد را هنگام ورود به کشور میزبان در سنین مختلف ، خصوصاً قبل و بعد از بلوغ بررسی می کنند.
ب- پژوهشهایی که به مقایسه سرعت یادگیری جنبه های مختلف زبان در خوردسالان و سالخوردگان
می پردازند.
2-1- میزان مهارت به دست آمده بیشتر در رابطه با تلفظ و دستور زبان بررسی شده است.
2-1-1-تلفظ
اسکاول(245-1969) می گوید :«تقریباً هر کسی درکودکی الگوهای صوتی زبان خود را به طور کامل یاد می گیرد ولی همه نمی توانند در بزرگسالی موفق به این کار شوند.» در پژوهشی که اویاما (1976) انجام داد مشخص گردید که سن ورود به کشور میزبان – نه مدت اقامت- در میزان تسلط به زبان هدف مؤثر است. سایر مطالعات نظیر سلیگر و دیگران(1975) ، اشروگارسیا (1969) نیز بر اهمیت سال ورود به کشور میزبان توافق داشته و نشان می دهند که مدت اقامت در این امر تأثیری ندارد. این بررسی ها اثبات می کنند که سن بلوغ به عنوان نقطه عطفی در یادگیری تلفظ به شمار می رود.
اسکاول(1977) در بررسی دیگری اثبات کرد که عامل سن با صوت شناسی(phonology) ، یعنی توانایی در تشخیص گویشوران بومی و غیر بومی یک زبان رابطه نزدیکی دارد. وی بر همزمانی توانش در تمیز دادن گویشوران بومی با بروز محدودیت های کنشی که باعث ایجاد گفتار غیر بومیانه می شود ، اشاره کرده است ، مهارت در فراگیری لهجه خاص یک منطقه که از لهجه مادری شخص متفاوت است نیز با سن رابطه مستقیمی دارد. کرشن و سلیگر(1975) اثبات کرده اند که اگر فرد در کودکی و قبل از سن بلوغ وارد ناحیه ای شود که لهجه موجود در آن مکان با لهجه مادری اش تفاوت داشته باشد، آن لهجه را به قدری فرا می گیرد که تشخیص وی از گویشوران بومی آن لهجه مشکل خواهد بود.
2-1-2-دستور زبان
متأسفانه در مورد ارتباط سن با فراگیری نظام دستور زبان شواهد چندانی وجود ندارد. در بین افرادی که در این زمینه کار کرده اند، باز هم باید از«اویاما» به این نتیجه رسید که گویشوران غیر بومی در حالات طبیعی قادر به درک زبان کشور میزبان هستند ولی در مواقع پرسر و صدا و یا در مکالمات تلفنی از میزبان درک مطلب کاسته می شود و این شاید به خاطر یک نوع مهارت هماهنگ تفسیری باشد که فقط در گویشوران بومی یک زبان یافت می شود. مطالعه دیگر«اویاما»به تشخیص جملات دستوری و غیر دستوری مربوط می شد. نتایج این بررسی نشان داد که عامل سن- نه مدت اقامت- با توانایی فرد وارد شده به کشور میزبان در تشخیص بین جملات درست و غلط از لحاظ دستوری رابطه مستقیم دارد. بررسی جدید دیگری که توسط پاتکوفسکی(1980) انجام شد نیز صحت ادعاهای اویاما را اثبات می کند.
تمامی پژوهشهای فوق الذکر نشان می دهند که اگر فرد در سنین قبل از بلوغ به کشور میزبان وارد شود، زبان آن کشور را همانند گوومی آیشوران بنجا فراخواهد گرفت.
2-2- سرعت یادگیری
شواهد موجود پیرامون سرعت یادگیری و رابطه آن با سن نشان می دهد که کودکان در امر یادگیری همیشه موفق تر از بزرگسالان هستند، لکن این امر دلیل سرعت یادگیری کودکان نبوده و بزرگسالان ،به ویژه در اوایل یادگیری ،خیلی سریعتر از کودکان پیشرفت می کنند.
نتایج کلی تحقیقات انجام شده در این زمینه از این حقیقت حکایت می کنند که در مورد صرف(morphology ) و نحو(syntax) کودکان با سنین بالاتر- ولو در مراحل اولیه یادگیری- از سرعت بیشتری برخوردارند. دقت بیشتر نشان می دهد که کودکان حدوداً ده ساله در بین دیگر افراد مورد مطالعه، از همه سریعترمی باشند. حال که نظری اجمالی به چند مورد پیرامون سن و تفاوتهای منتج از آن در رابطه با یادگیری افکنده ایم، بهتراست نظری نیز به منشأ این تفاوتها بیفکنیم.
3- تفاوتهای سنی از کجا ناشی می شوند؟
جوابهایی که تا کنون به این سؤال داده شده هیچکدام جامع وکامل نیستندولی هرکدام به نوبه خودحیطه ای ازاین تاریکی را روشن می سازند.از این میان پیشنهادات متعددی که برای جواب به این سؤال ارائه شده اند به تعدادی از آنها ذیلاً اشاره میشود.
3-1- عوامل بیولوژیکی
یکی از مسائلی که در رابطه با سن مطرح بوده این است که آیا بین مغز کودکان و بزرگسالان تفاوتی وجود دارد یا نه . طبق اظهارات لنبرگ(1967)، یکسویگی مغز(lateralization) در اوایل کودکی شروع و در سن بلوغ کامل می گردد. اگر ملاحظه می گردد که افراد بزرگسال و بالغ نمی توانند همانند گویشوران بومی یک زبان صحبت کنند بدان خاطر است که پس از این تکامل ، مغز قابلیت خود را در ساختن یک سیستم زبانی جدید از دست می دهد زیرا قبلاً با سیستمی جداگانه انس گرفته و در آن ماهر می گردد لنبرگ این چنین ادامه می دهد که قابلیتهای زبانی در کودکان درهر دو نیم کره مغز به تساوی موجودند ولی با گذشت سن از قابلیتهای نیم کره راست در این رابطه کاسته شده و وظایف زبانی در بیشتر- نه همه- افرادبه نیم کره چپ محول می شود. به عبارت دیگر ، کودکی که هر دو نیم کره مغزش به طور خودکار و ناخودآگاه قابلیت پذیرش هر زبانی را دارد بعد از سن رشد این توانایی را از دست داده وفقط با یک نیم کره و آن هم آگاهانه به فراگیری زبان می پردازد. سن بلوغ همان موقعی است که این قابلیت ناخودآگاه زبانی از بین می رود و فرد در فراگیری زبان ، اصطلاحاً ، لهجه پیدا می کند.
3-2- عوامل شناختی
چون ممکن است عوامل بیولوژیکی به خوبی تفاوت بین خردسالان را توجیه نکند، لذا به عامل دیگری به نام عامل شناختی اشاره می کنیم. طبق اظهارات صاحب نظرانی مانند پیاژه(اینهلدروپیاژه،1958) افراد بزرگسال بهتر از کودکان قادر به تفکر و حل مسائل هستند، لذا این امتیاز باید دلیلی باشد بر اینکه بزرگسالان بهتر از کودکان به فراگیری زبان بپردازند. حتی به عقیده جنیسی (1977) بزرگسالان درصورت قرار گرفتن درشرایط مساوی و با آموزشهای یکسان، و حتی گاهی با آموزش کمتر، در مقایسه
با کودکان بهتر وبیشتر از کودکان یاد می گیرند زیرا بزرگسالان بهتر از کودکان می توانندبا مفاهیم انتزاعی و مجرد کار کنند. اما مسئلع ای که ممکن است مطرح شود عبارت است از فرق بین یادگیری ارادی و غیر ارادی .
بزرگسالان در یادگیری ارادی قابلیتهای بیشتری از خود نشان می دهند و حتی قادرند در مورد قوانین و اصول زبانی ، مثلاً قواعد دستور زبان، به بحث بپردازند در حالی که کودکان در این مورد ناتوان بوده و یا به صورت خیلی ابتدایی از عهده چنین کارهایی برمی آیند. اما ملاحظه می شود که در دراز مدت، نهایتاً این خردسالان هستند که از بزرگسالان پیشی می گیرند زیرا یادگیری در بزرگسالان که با توسل به قوانین دستوری و آگاهانه صورت می گیرد محدودیتهایی دارد که در یادگیری ناخودآگاهانه خردسالان به چشم نمی خورد.
3-3- عوامل عاطفی(affective)
بهنظر می رسد که بزرگسالان در مقایسه با کودکان بیشتر مراقب رفتار و گفتار خود هستند. این مراقبت عمدی باعث می شود بزرگسالان از حالات ذهنی باز، جهت یادگیری به طور اعم و فراگیری زبان به طور اخص برخوردار نباشند. علاوه بر این ، بزرگسالان از لهجه ها، جملات، کلمات، اصطلاحات و گفتار افراد خاصی تبعیت کرده و لذا به اندازه کودکان رغبتی به یادگیری زبان به صورت طبیعی و مستمر از خود نشان نمی دهند. یعنی افراد بزرگسالی که در معرض تعلیمات رسمی مثل مدرسه و دانشگاه قرار می گیرند، بهتر می توانند فکر و حالات دیگران را بخوانند و نیز می دانند که شاید افراد دیگر هم فکر آنان را می خوانند. این حالات ذهنی باعث می شود که این گونه افراد احساس آسیب پذیری کرده و هر چه بیشتر از«صافی» استفاده کنند که این خود باعث می شود میزان استفاده از زبان و در نتیجه یادگیری آن که لازمه ی به کارگیری زبان است ، کاسته شود.
3-4- تفاوتهای موجود در محیط زبانی
نقطه تمایز چهارمی که بین خردسالان و بزرگسالان دیده می شود عبارت است از زبانی که در معرض آن
قرار می گیرند . بزرگسالان در ایجاد ارتباط با یکدیگر از زبان معمولی استفاده می کنند در حالی که درصحبت با کودکان ، زبان خود را تغییر داده و سعی می کنند گفتارشان برای کودکان قابل فهم باشد.(این تغییر معمولاً به صورت ساده کردن جملات و حتی تغییر در زیر و بمی صدا دیده می شود.)اما باید توجه داشت که سادگی در گفتار لزوماً به معنای قابل فهم بودن آن از ناحیه کودک نیست لذا ممکن است کودکان حتی ساده ترین جملات را هم نفهمند. یکی از دلایلی که افراد بزرگسال در مراحل اولیه سریعتر از کودکان پیشرفت می کنند این است که مطالب دریافتی شان، با وجود پیچیدگی، قابل فهم تر می باشد.
4- نتیجه
جهت پایان دادن به بحث سن و ارتباط آن با یادگیری لازم است خاطر نشان سازیم که مباحث پیرامون عامل سن و تأثیر آن درفراگیری زبان بیگانه حول و حوش یک موضوع اساسی، که عبارت از «سن مطلوب» است، دور می زند. بحث متقن در مورد تأثیر سن فقط زمانی امکان پذیر است که مسائل مربوط به ویژگیهای زبان آموزان در سنین مختلف حل شده باشد. تا حل شدن این مسائل ، موارد ذیل را می توان به عنوان یک تصویر جزئی از وضع موجود مسئله سن به کار برد:
الف) فراگیری زبان در هر سنی می تواند رخ بدهد و هیچ سنی یا مرحله ای به عنوان سن مطلوب به حساب نمی آید.
ب) در برخی موارد مشاهده شده که کودکان و بزرگسالان در فراگیری زبان بیگانه از استراتژی های یکسان استفاده کرده و از مراحل مشابهی عبور می کنند که شباهت فراوانی به مراحل یادگیری زبان مادری دارد.
ج) فراگیری زبان امری انعطاف پذیر بوده و د یادگیری جنبه های مختلف آن نظیر واژگان، دستور و تلفظ، اختلاف سنی مشاهده می گردد.
د) کودکان در سنین مختلف از لحاظ روانی از همدیگر متفاوتند. به نظر می رسد کودکان کم سن تر در محیط های اجتماعی و ارتباطی آمادگی بیشتری برای زبان آموزی به صورت شهودی یا شمی(intuitively) از خود نشان می دهند در حالی که کودکان با سنین بالاتر از طریق روشهای شناختی و آکادمیک بهتر یاد می گیرند.
ه) و نهایتاً این که آموزش زبان را می توان از هر سنی شروع کرد . اگر این مسئله جا بیفتد، این سؤال که در کدام مرحله ازآموزش زبان می توان زبان بیگانه را معرفی کرد، با استفاده از سه معیار قابل پاسخ گویی
خواهد بود: اول، زمان مورد نیاز برای رسیدن به مهارت زبانی لازم، دوم، ارزش فراگیری زبان بیگانه در مراحل مختلف تحصیلی و سوم، وجود منابع مادی و انسانی که برای رشد برنامه های آموزش زبان ضروری می باشند.
Bibliography
Asher,J.,and Garcia,R.(1969).The optimal age to learn a foreign language.Modern Language Journal,53,334-41
Dulay,H./Burt,M.& Krashen,S.(1982).Language Two.Oxford University Press.
Krashen,S.,&Piaget,J.(1958).The growth of Logical Thinking from Childhood to Adolescence.New York:Basic Books
© کپی رایت توسط سایت آموزش و پرورش شهرستان محلات کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.